رضا قليخان هدايت
12
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له زين پس من و يارى كه قد راست چو تيرم * از بار غمش گشت چو ابروش مقوس منشور لطفت رخ آن كبك خرامست * طغراى وى از غاليه خطى است مطوس سوگند بدان صانع قادر كه به حكمت * كرد است شفاخانهء زنبور مسدس كز نيك و بد جمله جهان فارغ و فردم * اميد ندارم به كس و بيم ز ناكس و له فى السلامة ز اقتضاى دور گردون گر پديد آمد تو را * چند روزى در جهان بر قول و فعلى دسترس بشنو از ابن يمين پندى بغايت سودمند * با سلامت عمر اگر دارى بسر بردن هوس بد مگوى و بد مكن با هيچكس در هيچ حال * تا نه بد گويد كست نه باشدت بيمى ز كس و له ايضا پنج روزى كه درين بوتهء خاكت وطن است * به تف آتش سودا چه پزى ديك هوس طوطى روح تو را سدره نشيمن زيبد * بهر شكر مكنش بسته درين تيره قفس چونكه رحلت از اين دار فنا در پيش است * جهد كن تا همه نيكى تو گويند ز پس گر ترا هست هنر عيب كسان باز مجوى * كاندرين ملك چو طاوس به كار است مگس و له ايضا هر نكته كه از گفتن آن بيم گزند است * از دشمن و از دوست نگهدار چو جانش هرگاه كه خواهى بتوان گفت و چو گفتى * هرچند كه خواهى نتوان كرد نهانش و له ايضا گر تو را سيم و گنج زر بايد * منت گويم كه چيست تدبيرش دهقنت پيشه گير و قانع باش * تا ببينى كه چيست تأثيرش از يكى هفتصد شود حاصل * بنگر اينك به اصل و توفيرش